اشعار حافظ : حافظ از تنهایی می‌ گوید؛ از دلی که هنوز امید دارد!

حافظ از تنهایی می‌ گوید؛ از دلی که هنوز امید دارد!

حافظ در این غزل، دلِ خسته‌ عاشق را به تصویر می‌ کشد؛ عاشقی که از دوری معشوق به تنگ آمده و با صدایی آمیخته به درد و امید، از بازگشت یار می‌ گوید.
او پادشه خوبان را خطاب می‌ کند؛ نه تنها به عنوان معشوقی زمینی، بلکه نمادی از معشوق الهی، مهر و نجات.
در سطر سطر این شعر، شوق دیدار با حسرتِ فراق درهم تنیده است چنان‌ که می‌ گوید گل این بستان همیشه شاداب نمی‌ ماند، پس در زمان توانایی، به یادِ عاشقان ضعیف باش.

این غزل، نغمه‌ ای از تنهایی، انتظار و ایمان به بازگشتِ عشق است؛ دعوتی به مهربانی و نشانی از دلی که هنوز امید را در تاریکی حفظ کرده است.

***

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ