اشعار حافظ : عشقی که با غیبت نمی‌ میرد؛ نگاهی به دلدادگی جاودان در غزل حافظ!

اشعار حافظ عشقی که با غیبت نمی‌ میرد

در این غزل، حافظ از دوری معشوق سخن می‌ گوید؛ دوری‌ ای که آتش بر جانش زده، اما شعله عشق را خاموش نکرده است.
معشوق غایب است، اما حضورش در جان شاعر آن‌ چنان عمیق و زنده است که سپردنش به خدا تنها راهِ تحمل این فقدان می‌ شود.

عشق در این غزل، عهدی است تا لحظه آخر نفس کشیدن؛ پیوندی که نه فاصله می‌ شکند، نه خاک می‌ تواند میان آن دیوار بکشد.
حافظ این‌ بار از عشقی می‌ گوید که به آستانه فنا میرسد، اما از دل عاشق رخت نمی‌ بندد.

***

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ