اشعار حافظ : وقتی طبیعت عاشق می‌ شود؛ روایت ناز و مهر در نگاه حافظ!

وقتی طبیعت عاشق می‌ شود؛ روایت ناز و مهر در نگاه حافظ!

در این غزل دل‌ انگیز، حافظ گفت‌وگویی خیال‌ انگیز میان طبیعت را به تصویری عاشقانه پیوند میزند.
صبحگاهان، مرغ چمن به گل نو شکفته پندی می‌ دهد؛ پندی از جنس تجربه و گذر زمان. اما گل، با لبخندی پرناز و بی‌ اعتنا، حقیقت دیگری را آشکار می‌ کند در جهان عشق، هیچ عاشقی زبان سخت به معشوق نمی‌ گوید.

این شعر لطیف، تقابل ظرافت عشق و واقع‌ بینی روزگار را به شیرین‌ ترین شکل ممکن روایت می‌ کند؛ جایی که زیبایی، ناز، دلبری و مهر در یک گفت‌ و گوی کوتاه، جان می‌ گیرند.

***

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ