اشعار حافظ : وقتی بوی یار جهان را بی‌ قرار می‌ کند؛ شوریدگی عاشق در شعر حافظ!

 وقتی بوی یار جهان را بی‌ قرار می‌ کند؛ شوریدگی عاشق در شعر حافظ!

در این غزل، شاعر شوریدگیِ عاشقی را به تصویر می‌ کشد که با هر نسیمِ حاملِ بوی معشوق، جانش به تپش می‌ افتد و جامه صبر از تن میدَرَد.

گویی در برابر جمال یار، طبیعت نیز از خود بی‌ خود می‌ شود؛ چنان‌ که گلِ لطیف باغ نیز با دیدن تنِ محبوب، مست و بی‌ قرار جامه بر تن میدَرَد.

این غزل سرشار از اغراق‌ های عاشقانه، تصویرهای زنده و زبانِ شورانگیزی‌ ست که عشق را نه فقط احساسی در دل، بلکه طوفانی در جهان نشان می‌ دهد.

***

چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن

تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن

من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من

به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن

تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن

ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن

مکن کز سینه‌ ام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن

دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن

چو دل در زلف تو بسته‌ ست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ