اشعار حافظ : حافظ و عشقِ پرتب‌ و تابش؛ نگاهی که جان را آتش میزند!

حافظ و عشقِ پرتب‌ و تابش؛ نگاهی که جان را آتش میزند!

در این غزل دلنشین، حافظ از عشقی می‌ گوید که هر لحظه شعله‌ ورتر می‌ شود؛ عشقی که نه خاموش می‌ شود و نه آرام می‌ گیرد. معشوق با یک نگاه، درد عاشق را بیشتر می‌ کند و عاشق با هر دیدار، دل‌ بستگی و میلش صد برابر می‌ شود.

این غزل، روایت عاشقی‌ ست که می‌ سوزد اما می‌ ماند، می‌ داند سختی دارد اما دلش نمی‌ خواهد رها کند.
عشقی که هم درد است، هم درمان… هم گریه دارد، هم لبخند…

و حافظ استادانه نشان میدهد که عشق واقعی همواره بین این دو قطب در نوسان است؛ دردی شیرین که عاشق از آن فرار نمی‌ کند، بلکه با تمام وجود در آغوشش می‌ گیرد.

***

مرا می‌ بینی و هر دم زیادت می‌ کنی دردم
تو را می‌ بینم و میلم زیادت می‌ شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ