اشعار حافظ : یک غزل در مورد پاییز!

اشعار حافظ در مورد پاییز!

پاییز همیشه با عاشقی عجین است؛ با برگ‌ هایی که آرام زمین می‌ ریزند و نسیم سردی که دل را می‌ لرزاند.
در این غزل، حافظ با زبان عشق و تصویر پاییزی، دل عاشق را در می‌ یابد، حسی از دلتنگی، امید و شوری که فقط پاییز و عشق می‌ توانند به یک‌ باره به وجود آورند.
هر بیت، برگ زردی است که بر دل می‌ نشیند و شعله‌ عشقی را روشن می‌ کند که هیچ فصل دیگری نمی‌ تواند.

***

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ