اشعار حافظ : یک غزل از حافظ که به تو یاد میده حتی در دل شب هم خدا با ماست!

یک غزل حافظ در مورد خدا

حافظ در این غزل، از نور الهی و رهایی روح سخن می‌ گوید؛ نوری که در دل تاریکی‌ ها می‌ درخشد، در جایی که همه به دنبال حقیقت می‌ گردند، و او از دلِ خرابات و از بین رندان و مستان به آن نور دست یافته است.

در این شعر، حافظ نه تنها به دنیای بیرون، بلکه به درونِ خود نیز اشاره دارد؛ او از فراق، رهایی و کشف حقیقت در میان آشوب‌ ها و فریب‌ ها می‌ گوید. غزل در ظاهر ساده است، اما در عمق خود، پرسش‌ های بزرگی از حقیقت و نور را مطرح می‌ کند.

***

در خرابات مغان نور خدا می‌ بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌ بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌ بینی و من خانه خدا می‌ بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می‌ بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌ بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌ بینم

کس ندیده‌ ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌ بینم

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می‌ بینم

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ