اشعار حافظ : غزل‌ عاشقانه حافظ؛ دریچه‌ ای به دنیای احساس!

غزل‌ عاشقانه حافظ؛ دریچه‌ ای به دنیای احساس!

گاهی دل ما با نسیمی از عاشقی بیدار می‌ شود، نسیمی که از دیاری دور می‌ آید و جان را به پرواز درمی‌ آورد.
این شعر، نوایی‌ ست از شور و شیدایی، جایی که هر کلمه‌ اش بوی عشق و زیبایی میدهد و هر مصرعش راهیست به دل معشوق.
حافظ ما را به جهانی می‌ برد که در آن دل، معیار همه‌ چیز است و هیچ گنجی با آن برابری نمی‌ کند.

***

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ