یک غزل عاشقانه : هنر وفا در دنیای بی‌ رحم؛ یک نگاه به غم‌ های سعدی

یک غزل عاشقانه هنر وفا در دنیای بی‌ رحم

در دل شعر سعدی، انسان‌ های عاشق و متعهد در برابر بی‌ وفایی‌ ها و شکستن عهدها همچنان با دل پُر از صداقت باقی می‌ مانند.
او با این غزل، از دردی سخن می‌ گوید که در دل کسی که بر سر پیمان خود ایستاده، حک شده است.
وقتی وفا در برابر بی‌ وفایی قرار می‌ گیرد، بنده‌ ای که از احسان و محبت به دیگران بهره برده، اکنون در برابر تحمل رنج‌ های ناشی از خیانت می‌ ایستد.

این شعر، نه فقط بیانگر غم و رنج است، بلکه دعوتی است برای ماندن بر اصول و وفا در دنیای بی‌ رحم.

***

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پروردهٔ احسان بودم

چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم

خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم

روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل
عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم

گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند
گویم آن روز که در صحبت جانان بودم

که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم

خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ