اشعار حافظ : حافظ از دلتنگی می‌ گوید، از عشقی که هنوز روشن است!

حافظ از دلتنگی می‌ گوید، از عشقی که هنوز روشن است!

حافظ در این غزل، از عشقی جاودانه و صبر در فراق سخن می‌ گوید؛ از دلی که در نبودِ یار می‌ سوزد، اما هنوز عاشقانه دوستش دارد. او معشوق را به خدا می‌ سپارد نه از ناامیدی، بلکه از ایمان و امیدی عمیق.

در میان واژه‌ هایش، می‌ توان حسِ انتظار، عشق و دعا را با هم شنید؛ عشقی که حتی در غیبت، زنده است و در دوری، پاک‌ تر می‌ شود.

***

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بِنَما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منّت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبّت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای، دم به دم، گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهدو رندی نه وضع توست
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ