
حافظ در این غزل، از وفاداری، ایمان و احترام به اهل خدا سخن می گوید؛ از آنانی که دل در گرو پاکی و راستی دارند و در پناه عشق الهی، از بلا در امان می مانند. او باور دارد که هرکس دل به دوستی با نیکان بسپارد، خداوند نگهبان او خواهد بود چرا که دوستی با اهل دل، نوری است که انسان را از تاریکیِ ریا و بلا دور می کند.
در ادامه، شاعر به لطیف ترین شکل می گوید که سخن از عشق و دوستی را تنها باید با اهلش گفت؛ چرا که راز عشق را فقط دلِ آشنا می فهمد. این غزل، پیامی است از ایمان، معرفت و حرمت دل های پاک.
***
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد













