
در این غزل از حافظ ، دعوتی ست به شادی، شب نشینی و رهایی از دلواپسی ها؛ شبی که حضور یار، قصه ها را طولانی تر و دل ها را روشن تر میکند.
حافظ در میان شور عشق و لطافت کلامش، ما را به لحظه ای میبرد که زیبایی یار، آن قدر دل انگیز است که حتی گره زلف او هم بهانه ای برای شعر، جذابیت و رقص احساس می شود.
این غزل، جشن عاشقانه ایست در تار و پود کلمات؛ روایتی از شبی که خوشی اش پایان ندارد و یار، تمام بهانه های زیبای دنیا را در خود جمع کرده است.
***
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید














