یک غزل عاشقانه : آرامشی که با دیدار می‌ آید؛ کشف دردِ دوری در کلام سعدی!

یک غزل عاشقانه آرامشی که با دیدار می‌ آید

فراق، گاهی چنان بر دل سنگینی می‌کند که هیچ لحظه‌ای بدون حضور محبوب آرام نمی‌گیرد.

سعدی در این غزل، دردِ دوری را با زبانی نرم اما جان‌ سوز به تصویر می‌ کشد؛ فریادی بی‌ صدا از دلی که هر ثانیه‌ی نبودنِ معشوق را چون سالی بلند تجربه می‌ کند.
او از بی‌تابی روحی می‌ گوید که تنها با دیدار، آرامش می‌ یابد و نبودِ یار، جهان را بر او تنگ می‌ کند.

این غزل، زمزمه‌ ای است از دل عاشقی که تابِ روزگارِ بی‌ محبوب را ندارد و هر لحظه در اشتیاق وصال می‌ سوزد.

***

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ