یک غزل عاشقانه : سعدی و عشقی که در گذر زمان نمی‌ میرد؛ سفری به دل های عاشق!

یک غزل عاشقانه سعدی و عشقی که در گذر زمان نمی‌ میرد

گاهی عشق چنان در جان نفوذ می‌ کند که هر نفس، هر نگاه و هر لحظه‌ زندگی با آن گره می‌ خورد.
سعدی در این غزل، با زبانی ساده اما پر از احساس، از عشقی می‌ گوید که حتی با گذر زمان و دوری، در دل پابرجاست.
وجود عاشق هر چند در شور و غم گداخته می‌ شود، اما مهر معشوق همچنان تابان و زنده باقی میماند.
این شعر، حکایتی است از دل پرشور، وفاداری بی‌ پایان و قدرت جاودانه‌ عشق.

***

مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست…

اگر پیشم نشینی، دل نشانی
و گر غایب شوی، در دل نشان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست…

بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد، آستان هست

برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کانجا قدر جان هست

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ