یک غزل عاشقانه : سعدی و روایت تلخ جفای معشوق؛ از شهرت در کوی عشق تا محرومیت از دیدار!

یک غزل عاشقانه سعدی و روایت تلخ جفای معشوق

در این غزل، سعدی شکایت دلی را روایت می کند که با تمام پاکی و وفاداری، در برابر جفای یاری بی‌ رحم تنها مانده است. عاشقی که در کوی معشوق مشهور است، اما از جمال او محروم؛ و این درد، از هر زخمی جانکاه‌ تر است.

سعدی با تصویرسازی حیرت‌ انگیز «گرگِ دهن‌ آلوده‌ یوسف‌ ندریده»، مظلومیت عاشق و بی‌ انصافی معشوق را در یک بیت به کمال می‌ رساند.

این شعر، حکایت دل‌ هایی است که با صداقت عشق ورزیدند، اما در برابر نادیده‌ گرفته‌ شدن، چاره‌ ای جز نجابت و صبر نداشتند.

***

ای یار جفا کرده‌ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگِ دهن‌آلوده‌ی یوسف‌ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه‌ی مجنون به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پیِ گنجشکِ پریده

مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الّا به کمان‌مهره‌ی ابروی خمیده

میلت به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

گر پای به در می‌نهم از نقطه‌ی شیراز
ره نیست، تو پیرامن من حلقه کشیده

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعاگفته و دشنام‌شنیده

روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ