
حافظ در این غزل به دنیای پیچیده و پر از بازی های عشق و دل می پردازد؛ دنیایی که در آن، حتی لحظه ای از هجران می تواند قلبی را پاره کند و از درک حقیقت و معنای وفاداری دور سازد.
در این شعر، حافظ با آه و حسرت از دردی می گوید که تنها عاشقان می توانند درک کنند. نرگس جادو و مستی دلبر، باعث می شود که انسان های هشیار و با عقل، در برابر عشق و زیبایی های فریبنده تسلیم شوند.
حافظ این غزل را همچون یک راز به ما می آورد تا از آن عبرت بگیریم و درک کنیم که در دام عشق، چه اتفاقاتی بر سر دل های پاک می آید.
***
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد













