یک غزل عاشقانه : گلایه‌ های عاشقانه سعدی؛ چرا دل دادن همیشه آسان نیست؟

گلایه‌ های عاشقانه سعدی

این غزل لطیف و پر احساس از سعدی، روایتی از دلی است که بی‌ پناه خود را در اختیار معشوق گذاشته و اکنون در رنجِ بی‌ توجهی و بی‌ وفایی او می‌ سوزد.
شاعر با لحنی سرشار از گلایه و در عین حال عاشقانه، از این می‌ گوید که چگونه دلش را بی‌ محابا هدیه داده و اکنون هر شکست و بی‌ نگاهی معشوق همچون زخمی تازه بر روحش نشسته است.
اما در پسِ این شکایت‌ ها، شوق و شوری پنهان است؛ او چنان عاشق است که حتی نمی‌ خواهد دیگران بفهمند دلش به نام که میتپد.
این غزل، داستان عشق پنهانی است که هم می‌ سوزاند و هم شیرین است.

***

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینْشْ به چوگان بزنی

مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ