اشعار حافظ : شور و افسوس در یک نگاه؛ نگاهی به عاشقانه‌ های غم‌ انگیز حافظ!

شور و افسوس در یک نگاه؛ نگاهی به عاشقانه‌ های غم‌ انگیز حافظ

غزل حافظ، دنیای شگفت‌ انگیزی از احساسات پیچیده و تصویری است که در آن، زیبایی و درد، شور و افسوس در هم می‌ آمیزند.

در این شعر، حافظ از زلف آشفته و لبخند مستی می‌ گوید که با افسونگری به دل عاشق می‌ نشیند. تصویری که از معشوقش می‌ سازد، شبیه به رؤیایی است که در شب‌ های تاریک به حقیقت می‌ پیوندد.
اما این لذت و شوق، به همراه غمی عمیق و پرسش‌ هایی بدون پاسخ از درون دل عاشق است.

این غزل، حکایتی از عشقی است که هر چند شیرین و شورانگیز است، اما همواره با افسوس و ناامیدی در پی آن می‌ آید.

***

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ