اشعار حافظ : حافظ از جدایی و بی‌ مهری معشوق می‌ گوید!

حافظ از جدایی و بی‌ مهری معشوق می‌ گوید!

در این غزل، حافظ از زخمی‌ ترین شکل عشق سخن می‌ گوید؛ عشقی که در آن، معشوق بی‌ خبر می‌ رود و عاشق را با دلی غمدیده تنها می‌ گذارد. این شعر، ناله‌ لطیف کسی است که هنوز دوست دارد، هنوز به یادِ لحظه‌ های مشترک نفس می‌ کشد، اما معشوق حتی در زمان رفتن، به یک نگاهِ آخر، یک وداع کوتاه یا یک یاد ساده بسنده نکرده است.

حافظ در این شکایت عاشقانه، ترکیبی از اندوه، حسرت و مهر پنهان را کنار هم می‌ نشاند. از جدایی می‌ نالد، اما همچنان خاطره‌ معشوق را با خود حمل می‌ کند.

این غزل، یادآور این حقیقت تلخ اما زیباست که گاهی عشق، حتی در بی‌ مهری‌ ها هم ادامه می‌ یابد… و دل عاشق، حتی با یک «یاد نکردن» می‌ تواند هزار بار بشکند.

***

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ