یک غزل عاشقانه : بار عشق یا بار زمانه؟ روایت درماندگی در غزل سعدی!

یک غزل عاشقانه روایت درماندگی در غزل سعدی!

غزل سعدی این‌ بار از دلِ درمانده‌ عاشقی می‌ گوید که زیر بار غمِ فراق و سنگینی عشق، توانِ ایستادن ندارد. او میان دو رنج گرفتار است رنجِ زمانه یا رنجِ دوری یار؟ و هر دو به یک اندازه جان‌ فرسا.

سعدی در این شعر، درماندگیِ انسانی را روایت می‌ کند که نه توان بریدن از معشوق را دارد و نه قدرت مقابله با شوخی‌ های دلربای او. این غزل آیینه‌ ایست از عشقی که اختیار را می‌ گیرد و دل را اسیر می‌ کند؛ عشقی که نه راهِ گریز دارد و نه پایانِ رهایی.

***

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

نه قوتی که توانم کناره‌ جُستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست
جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

⚡️ مطالبی که نباید از دست بدی

برای مشاهده فال حافظ روی دکمه زیر کلیک فرمایید :

فال حافظ